X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

زیباترین کلام مقدس...

نمی دانم چقدر اهل خواندن کتاب های مقدس پیامبران هستید.... و یا کدام کتاب ها را تا به حال خوانده اید؟...

کتاب های عهد قدیم (عتیق ) کلام بسیاری از پیامبران قدیمی است...ما مسلمانان به آن نام تورات داده ایم و مسیحیان آن را عهد عتیق می دانند!

یکی ازبخش های کتاب عهد قدیم ، کتاب سلیمان است ، "حکمت سلیمان" و  " غزل غزل ها " ی سلیمان! 


" غزل غزل ها " عاشقانه های سلیمان و ملکه ی سبا بلقیس است برای یکدیگر... و به راحتی در بند بندش طعم ضیافت عاشقانه ی دل های پیامبر سلیمان و بلقیس را می توان چشید کرد...

خیلی جالب است که در کتاب مقدس دینی ، عاشقانه ، آن هم عاشقانه ی این شکلی باشد...

-

.این هم بخشی از سرود چهارم غزل غزل های سلیمان ... که یکی از به غایت جالب ترین عاشقانه هاست...طراوتِ هر چه باران ، در آن موج می زند... ما که بسیار دوستش می داریم! 

گفتیم شما هم بی نصیب از این لذت نباشید... اینقدر عشق سلیمان زیباست و آدم حس می کند که از جنس خودمان است که همه ی داستان های جن و پری هایی که شنیده ایم تحت فرمانش بودند با خواندن این عاشقانه طور دیگری می شوند... 

من که حس کردم انگار سلاح سلیمان تنها حکمت بی حصرش نبوده ...بلکه محبت بی پایان و حتی زمینی اش دلیل دیگری بر بزرگی اوست... 

پیشاپیش از طولانی شدنش عذر خواهی می کنم ... دل است دیگر ! دلم نیامد جایی را حذف کنم...

«- تو زیبائى اى عزیز ِ من
با چشم‏هایت این دو کبوتر، از پس ِ برقع ِ کوچک ِ خویش چه زیبائى!
موهایت، چون فرو افتد رمه‏ى بزغاله‏گان را مانَد بر دامنه‏هاى جلعاد که به زیر آیند.

دندان‏هایت رمه‏ى بره‏گان ِ سپید است که جُفتا جُفت، تنگ در تنگ از آبشخور به فراز آیند.
لبان‏ات مخملى است خیسانده به ارغوان
و دهانت لذت است.
گونه‏هایت از پس ِ روبند ِ نازک دو نیمه‏ى نارى را مانَد
و گلوگاهت زیبا و برکشیده از این دست، با سینه ریزها و آویزها برج داود را مانَد که غنیمت‏هاى یلان را از آن در آویخته باشند.
 سینه‏هایت آهو بچه‏گانى توأمانند که بى رها کردن ِ مادر ِ خویش، بر گستره‏ى سوسن‏زارى مى‏چرند.
چون نسیم ِ شبانگاهى برآید، سر ِ خود گرفته بخواهم رفت،
به ساعتى که سایه‏ها دراز شده رنگ وا مى‏نهد
به دامنه‏هاى مُر و خاک‏پشته‏هاى کندر گذر خواهم کرد
و از براى تو پیشکش‏هاى عطرآگین را به جست و جو خواهم رفت.

تمامى ِ تو زیباست اى دلارام
تو را در سراپاى تو از نقص نشانى نیست.

با من از لبنان بیا اى نوعروس من با من از لبنان بیا
از بلندى‏هاى امانه در من ببین، از قله‏هاى شنیر و فراز ِ حَرمون در من ببین اى جمیله‏ى من از بلندى‏هائى که کنام ِ شیران و دخمه‏ى پلنگان است در من ببین.

با من از لبنان بیا اى خواهرم اى همبستر ِ من!
اى که هم به یکى نگاه از نگاه‏هاى چشمانت جان ِ مرا شیدا کرده اى!
اى که هم به حلقه‏ئى از حلقه‏هاى گردن‏آویز ِ خویش بند بر دلِ من نهادى!

چه گواراست عشق ِ تو محبوب ِ من اى خواهرم!
محبت‏ات از شراب مستى بخش‏ترست.
محبت‏ات حیات‏بخش‏تر از تمامى ِ مرهم‏هاست.
لبانت اى نوعروس ِ من، سبوئى است که از آن عسل ِ ناب مى‏تراود.
و زیر زبانت خود عسلى دیگر است.
و عطر جامه‏هایت بوى خوش ِ بلسان ِ کوه لبنان است.
نوعروس ِ من، اى خواهر ِ من!
اى باغ ِ در بسته‏ى پریان اى سیبستان ِ قفل بر نهاده اى کاریز ِ سرپوشیده!
آن چشمه سارى تو که هرگز بنخشکد.
تو بهشت ِ نخستینى که عطرالاولین‏اش از بوى خوش ِ خویش سرمست است
و خوشه‏هاى یاس‏هاى ِ بنفش‏اش به سنبل‏الطیب پهلو مى‏زند.
ریحان‏اش عطر ِ کافور مى‏پراکند
و دارچین‏اش به زعفران مى‏خندد
و بوى خوش ِ بان‏اش عود ِ بویا را بى‏قدر مى‏کند
و مُرش به حجله‏ى کندر در مى‏آید
و ناربن‏اش
جادوئى میوه‏هاى خویش
به ناز مى‏جنبد
و جان
مفتون بوى‏هاء خوش
از خویش رها مى‏شود.

و تو آن چشمه‏سار جادوئى نیز
که در قلمرو ِ قدرت‏هاى خداداده مى‏جوشد.
و تو آن تنداب ِ پُر خروشى نیز
که از بلندى‏هاى لبنان کوه
جارى است.

و تو اى نسیم ِ مهربان شمالى! راز پوشانه برآى.
برخیز و بیا، با خواهر ِ دریائى ِ خویش
با هم از بَر ِ محبوب فراز آیید از جانب ِ بهشت ِ من وزان شوید
و عطر ِ خوش ِ مستس بخش را
به هواى پیرامون من اندر
بپراکنید!»

«- کاش محبوب ِ من به بهشت ِ خویش درآید!
کاش به تماشاى باغ ِ دل‏انگیز ِ خود بخرامد
و از باغ ِ دلداده‏ى با وفاى خویش
میوه‏هائى را که خاصه‏ى اوست، نوبر کند!»

«- من به باغ ِ خویش درآمده‏ام اى هم‏بالین ِ من!
باغ ِ جان‏فزاى خود را سیاحت کرده نوبرهاى دست‏ناخورده‏ى خود را چشیده‏ام
کام خود را از شهد و عسل شیرین کرده از مستى ِ باده‏ى شهد آلودى که از عطر ِ جان‏ات مى‏تراود سرمست برآمده‏ام.
و آن را باغى در بسته یافتم، باغى در به مُهر که هدیت ِ عشق است.

آه! بیا که دیگر بار با هم از آبشخور ِ مستى بخش‏اش بنوشیم.
با یک‏دیگر بنوشیم اى هم‏بالین ِ من، و از مستى ِ عشق مست برآئیم.»


راستی !  گفتم که این دفتر چهارم غزل بود؟ 

بقیه ی دفتر ها را اگر دوست داشتید می توانید اینجا   بخوانید و لذت ببرید...

عاشقانه ی سلیمان نبی که حکمتش شهره ی همه ی عالم است بی نظیر است...

نظر شما چیست؟

راستی ...در عهد قدیم و کتاب مقدسی که این روز ها در بازار می فروشند!!!  از غزل غزل های سلیمان  تنها نامش باقی مانده و دیگر هیچ...مثل ما که از عشق تنها نامش را می شناسیم و ...
چه بر سر دل هایمان آمده؟! خدا عالم است...
شاید باید در عاشقی هایمان تجدید نظر کنیم!

تاریخ ارسال: شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 ساعت 10:59 ق.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (28)
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 11:47 ق.ظ
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااام بر استاد مومو
خیلی خیلی زیبا بود....چه قدر برام جالب بود...فیلم سلیمان رو که دیدیم اصلا از این خبرا نبود توش
همش جن و روح و این چیزای ترسناک..
پاسخ:
درست می گی...
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 12:37 ب.ظ
رها بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مومو جان

اول از همه تشکر که به وبلاگم اومدی عزیزم ...

این شعر واقعاً فوق العاده بود ... مرسی ...
پاسخ:
انجام وظیفه کردم!

من ممنونم که وقت گذاشتی خوندی
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 12:42 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد
بسیار عالی بود
برای من حس و حال آن زمان که داستانش را می خواندم تداعی گردید
کاری کردی که کتاب نیمه کاره ای را تمام کنم
دستت بی بلا
خیرت قبول
یا علی
پاسخ:
ممنون!
خوشحالم که مایه ی خیر شد!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 12:48 ب.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
برایم نا ملموس بود...یا بهتر بگم...اینگونه سخن گفتم برای معشوق برایم عجیب است.
پاسخ:
راستش برای من هم ناملموس بود...
خیلی زمینی بود!
اما واقعیه!
بار چندم که خوندمش به نظرم خیلی زیبا اومد...
معشوق رو به وطنش تشبیه کرده همش!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 12:54 ب.ظ
azad
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد
خیلی با احساس بود ولی انگار گوشمون با این نوع کلمات بیگانه س.باید تجدید نظر کنیم.چه جوریش رو نمیدونم!!!
پاسخ:
تجدید نظر هم می کنیم... به وقتش.
زمان خیلی چیز ها رو حل می کنه!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 01:22 ب.ظ
رها پویا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسی مومو جان به قول خودت نوتیس نمودیم که خیلی جالب بود.
اعتراف مینمایم که من تا بحال نخونده بودم این عاشقانه رو
موفق باشی
پاسخ:
شما این قول ما را از کجا شنیدید!

برای ما هم جالب بود...
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 02:12 ب.ظ
عبدالکوروش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کتاب مقدس ما هم سرشار است از آیه های عاشقانه!
فقط کمی "اقتلوا" زیاد دارد که آنهم قابل اغماض است!
پاسخ:
"اقتلوا " ها زمان و مکان دارد به گمانم!
همه جای کتاب ما برای همه وقت نیست...
شان نزول دارد آیه هایمان!
اما جای عاشقانه هم انصافا خالیست!
زیاده از حد مادیست انگار کتابمان!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 03:31 ب.ظ
سرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسی
پاسخ:
خواهش می کنم!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 03:43 ب.ظ
گلبانو خاتون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مومو! چقدر جالب و البته بسیار بسیار زیبا بود.
کلی هیجان انگیز شدم از یاد گرفتن این نکته جدید!
پاسخ:
این نکته سنجی و نکته بینی شما را تحسین می کنیم!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 03:56 ب.ظ
بانو « میم »
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عشق ها اصیل و غیر اصیل داره...شاید به خاطر ِ اصالتشه که اینقدر دلنشینه....
پاسخ:
شاید...
شاید هم اینکه کوه ها و تپه های وطنش را در جسم و جان معشوقش می بیند زیبایش کرده!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 04:02 ب.ظ
میکائیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه خوب و زیبا روایت کردی.....
عاشقانه های فراموش نشدنی ......
من نمیدونم ما با داعیه دینداری .... این همه زلالی و پاکی پیامبرامونو ندیدیم ........
حیف و صد حیف که کجائیم ؟؟؟
به دنبال چه هستیم
پاسخ:
واقعا!

عاشقانه های فراموش نشدنی که مثل افسانه و داستان ما را قرن ها دنبال خودشان می کشانند!

ما که فعلا دنبال بنزینیم! شما را نمی دانم!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 04:21 ب.ظ
Smile To Me
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام سلام

خوش به حالشون با این کتاباشون!

ماله ما که همش تهدید کرده که قیامت بیچاره مون می کنن
پاسخ:
البته جاهای عجیب غریب هم دارد تورات!
وقت کردم پستی هم در باره ی آن می گذارم...
پستی هم در باره ی آیـ.ا ت شـ.یـ.ط.ـانی در تدارک داریم!
خواندن کتابش را که تمام کردیم می گذاریم!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 04:43 ب.ظ
اقدس خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واااااای خدای من ....نمی تونم هی نخونمش
مرسی
پاسخ:
حسمان مشترک بوده پس...
من هم هی خواندمش...چند بار!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 07:06 ب.ظ
م . ح . م . د
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای چشم در اومد استاد ... چقد زیاد بود
پاسخ:
کلا اهالی بلاگزیت وقتی همچین کامنتی می گذارند انسان فکر می کند که سر کار است!!!
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 09:04 ب.ظ
دختری که حرفهایش رانمیخورد(پری)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرسی مومو جان ما هم کلی چیز یاد میگیریم ازن استاد جااااااااااااااام
پاسخ:
شرمنده نکنید
ما هم از خواندن نوشته های شما یاد چند سال پیشمان می افتیم و لذت می بریم...
شنبه 4 دی‌ماه سال 1389 10:56 ب.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درووووووووووووووووووووووووووووووووووود

بسیار زیبا بود لذت بردم
ممنون استاد
استاد شما هم اهل دلیاااااااااااا
دلت لبریز از عشق
یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1389 12:14 ق.ظ
هانیه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اون ای خواهرمش دیگه کجا میره! اما جالب بود. از سلیمان بعید بود!٬
پاسخ:
ای خواهرم رو نمی دونم!
منم از ترجمه اش تعجب کردم
البته اصل متن رو ندارم و اگرم داشتم باید عبری باشه... و عبری بلد نیستم!
به هر حال احتمالا یک مفهومیه که ما معادلش رو نداریم و نشده درست ترجمه بشه...
یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1389 08:11 ق.ظ
پرنیان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام موموجان
چه عاشقانه ی زیبائی ...
لذت بردم از خواندنش
و من همچنان عاشق این اسم بامزه ات هستم.
پاسخ:
چشماتون با مزه می خونه عزیزم!
یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1389 02:03 ب.ظ
آزی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام خواستم بگم صداتون خیلییییییییی آروم و نآز و آرامشبخشه الهآم خآنومم
یک سوال؟
شما استآد چی میبآشید؟!
پاسخ:
استاد چیزی نیستم والله!
دوستان اینجا شلوغش کردن!
من یک معلم ساده ی معماری هستم!
یکشنبه 5 دی‌ماه سال 1389 02:48 ب.ظ
عاطفه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام موموی عزیزم.. همون موقع که فایل صداها رو گوش میکردم عهد کردم بهت سربزنم که شوما پیش دستی کردی.. صدات خیلی دلنشین بود.. مثل نوشته هات..
عاشقانه های واقعی اونقدر کم شدن که آدمیزاده قرن بیست و یک باورش نمیشه که همچین عشقای نابی وجود داشته اصلن!
پاسخ:
چه عهد دلنشینی کردی!

متاسفانه حق با شماست...
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 12:54 ق.ظ
تحریک روانی(مامیشا)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مومو جان عالی مینویسی خانوم استاد...
راستی منم معماری خوندم لینکت کردم....بهم سر بزن
پاسخ:
ممنون...نوشته بیشترش کلام سلیمان بود که عالی بود...
تکه هایی که من نوشتم معمولی بود!
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 04:39 ق.ظ
کاغذ کاهی(نازگل)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هر احساسی در پیامبران از نوع کاملش وجود داره ...
پاسخ:
پس پیش به سوی تکامل!!!
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 11:02 ق.ظ
تو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوشمان آمد...
مرسی از معرفیت...
پاسخ:
خواهش می کنم...
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 01:33 ب.ظ
سپیده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واو...

همیشه از کتاب های عهد عتیق فقط اسمی شنیده بودیم و هیچ وقت نمی دونستم همچین چیزایی هم داره...

خیلی خیلی خیلی قشنگ بود!

واقعا آدمو به فکر وا میداره! که اگه اون عاشقی بوده پس اینی که ما میبینیم چیه؟!؟!؟!؟
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 02:26 ب.ظ
نینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واییییی مو مو جونم خیلی زیبا بود ۲ بار خوندم
پاسخ:
خوش حالم که لذت بردی...
دوشنبه 6 دی‌ماه سال 1389 08:14 ب.ظ
بهنام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قشنگ بود مرسی...
پاسخ:
خواهش می شود...
سه‌شنبه 7 دی‌ماه سال 1389 12:36 ب.ظ
یک زن ذلیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خیلی بار معنوی و س.کص.ی بالایی داشت این شعر...واقعن چه دل و قلوه ای میستوندن...حس خیلی قشنگیه که بدونی انسانهای ۳۰۰۰ سال پیش هم همین احساس های الآن ما رو داشتند...خیلی لذت بردم..باز هم از این کارها بکن
پاسخ:
چشــــــــــــم!
در پستوی پنهان خلوت تاریخ بسیار از این عاشقانه ها نهفته است...

به لطف دوستی چند تایشان را خوانده ام ...
شریک می کمنتان حتما!
جمعه 10 دی‌ماه سال 1389 10:17 ق.ظ
امیر علماء
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نفسم بند اومد!
پاسخ:
خوب یه کم یواش تر می خوندی وسطاش نفس هم می کشیدی...
گفتم که طولانیه!
ببخشید
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد