X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

لبخند نزن!

قدم هایم را می شمارم... یک دو سه... سرم را پایین انداخته ام و به نوک کفش هایم نگاه می کنم! چهار پنج... نمی دانم که دارم روی یک خط راست راه می روم یا تلو تلو می خورم! شش هفت... نباید بخندم! هشت نه...من زنی هستم که جایی زندگی می کنم که لبخند یعنی ...ده یازده! یعنی بیا به من تعرض کن!!! دوازده سیزده! اعداد فرد بهترین دوستان منند! چهارده پانزده! و پیاده رو ها پر از چاله است ... شانزده هفده... ولی من روی ابر ها راه می روم !! هجده نوزده ... دست هایم بی هدف و آواره اند ... بیست بیست و یک... شاید برای همین است که زن ها همیشه کیف دارند روی دوششان! بیست و دو بیست و سه... تا دست هایشان آواره نباشد... بیست و چهار بیست و پنج ... من ولی چیزی ندارم برای از دست دادن... بیست و شش بیست و هفت ... همه چیز را بخشیده ام ...بیست و هشت بیست و نه ... و تمام حقوق انسانی خودم را گرفته ام ... سی سی و یک ... پس دیگر حقی هم بر گردن کسی ندارم! سی و دو سی و سه ... دلم عصای سفید ش را دستش گرفته ... سی و چهار سی و پنج ... و در وسط چهار راه ایستاده ... سی و شش سی و هفت ...  همه ی چراغ ها با هم سبز می شوند... سی و هشت سی و نه! ... بنگ... و چیزی از من و عصای سفیدم باقی نمی ماند!! چهل.






راستی : باور کنید قصد خودکشی وسط چهار راه ندارم! لا اقل فعلا! داستان داستان زن هاست! 

زن هایی که قربانی خشونت نرمند!

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 ساعت 02:19 ب.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (26)
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 04:47 ب.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چه عجب یکی از عدد ۱۳ خوشش اومد
پاسخ:
زیادم عجیب نیست!
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 04:48 ب.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من امروز هر جا میرم اول میشم
پاسخ:
شما همیشه اولی مهندس!
فقط مختص به امروز نیس!
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 06:11 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قدم های ما پر از تکرار است...
بگریز از قدم های پر تکرار
بگریز...
پاسخ:
عادت ندارم به فرار!
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 06:41 ب.ظ
کیامهر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بنگ ...
چقدر اینروزها تلخ مینویسید مومو ی عزیز
پاسخ:
پس می خونید منو!
فکر کردم نمی خونین دیگه! قابل نمی دونین!
خوشحالم که میاین!
بله تلخ می نویسم!
اما به لطف اینجا زیاد دلم گرفته نیست و تنهایی هام پر می شه!
می خوام تلخ نباشم!
اما نمی شه...
خوب می شم! عیبی نداره!
پنج‌شنبه 28 بهمن‌ماه سال 1389 10:25 ب.ظ
مجتبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جایی که من زندگی میکنم،بیخیال اصلا!
پاسخ:
آدرس بده ما هم اسباب کشی کنیم به سرزمین بی خیالی...
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 09:24 ق.ظ
خاتون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مومو جان! با امید هم میشه زندگی تلخ رو شیرین کرد!!!!!
پاسخ:
بله!
منم امیدوارم... باور کن!
خیلی هم زیاد...
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 09:48 ق.ظ
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد عزیزم!!!!
ناراحت کننده بود...
من زنی هستم که در جایی زندگی می کنم که لبخند یعنی...
واقعا راسته! اما متا سفانه عزیزم
پاسخ:
دلم می خواد بدون نگرانی از چیزی توی پارک به یه جوک بی مزه بلند بخندم و ریسه برم!
دستامو تو جیب شلوارم بذارم و یه کتی راه برم!!
همین چیزای کووچیک!
اصلا سخت نیست درک کردنشون!
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 01:07 ب.ظ
رها بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد مومو جان

به چراغهای سبز زندگی نیز اعتماد نتوان کرد !
پاسخ:
متاسفانه !
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 01:14 ب.ظ
عبدالکوروش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چهل و یک...
زنی نقش بر زمین وسط چهار راه!
چهل و دو...
لبخند محو روی لبهای زن مرده (معنی این لبخند با لبخند هنگام زنده بودن فرق می کند!)
پاسخ:
البته که فرق می کنه!
یکیش سرشار از رهاییه!
البته اگه تو اون دنیا هم تبعیض جنسیتی باشه (که احتمالا هست ) شایدم رهایی نباشه و برای اون لبخند دم آخری هم یه حکمی صادر بشه!
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 03:21 ب.ظ
.
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خوبی؟
راستش از اینجا می گذشتم که وب زیبایتون رو دیدم. البته نوشته هاتون زیبایی وبلاگتون رو بیشتر کرده!
به هر حال براتون آرزوی موفقیت می کنم!
پاسخ:
مرسی نقطه جان
ممنون!
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 07:06 ب.ظ
ایراندخت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مومو.. مرسی که به من سر زدی.. خیلی خوشخالم می کنی.. خیلی حالم بد بود...
پاسخ:
خدا نکنه بد باشی عزیزم!
جمعه 29 بهمن‌ماه سال 1389 09:26 ب.ظ
سیمین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی وقتها به چهل فکر میکنم...
پاسخ:
به چیش؟
ترسناکه؟
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 12:07 ق.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ما از ابتدا به هیچ چیز عادت نداشتیم،حتی به روشنایی...
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 01:17 ق.ظ
مجتبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منظورم این بود بیخیال نگذار بگم چی توش میگذره!!!!
وگرنه میشینی زار زار به حالم گریه میکنی!
پاسخ:
خودمون ساختیمش قبول نداری؟
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 11:16 ق.ظ
فرزانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
معنی لبخند رو خیلی خوب نوشتی!! و همیشه فکر میکنم که در 40 سالگی ام همه چی تموم میشه. بخاطر همین دیگه هول و هراس چیزیو ندارم. این یه حسیه که از سن 20 سالگی همراه من بوده!!
پاسخ:
منم اینجوری فک می کردم!
اما هر چی بیشتر می گذره فک می کنم که فکرم الکیه!
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 01:43 ب.ظ
سمیرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خشونت نرم؟!‌ اینکه نرم نیس !
پاسخ:
نتیجه اش نرم نیست!
ولی ...
مسیرش هست!
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 03:07 ب.ظ
سپیده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چهل و یک...

و چراغ کم سوی چشمانش سوسو می زند خاموش می شود...

خیلی قشنگ بود... مرسی استاد
پاسخ:
چشماتون خیلی قشنگ میبینه!
فعلا که تلخیم!
حتی اگر زیبایی هم در کار باشه... زیبایی های زن های سرزمینم تلخ و عبوس هستن!
راستی!
ما شما رو چه جوری بخونیم؟
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 04:54 ب.ظ
مهتاب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اجازه استاد
خیلی قشنگ می نویسین
پاسخ:
اجازه هست عزیزم!

قابل شما رو نداره!
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 09:40 ب.ظ
اقدس خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
فک کنم نیاز به خودکشی نباشه ... چون همین که نباید لبخند بزنی بدترین مرگ هاس !!!
پاسخ:
مثل حبس شدن تا ابد توی احساسات می مونه!
راس می گی...
شما هم حسی مثل من دارین؟
شنبه 30 بهمن‌ماه سال 1389 09:45 ب.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من که عاشق ۷ و ۱۱ و ۱۳ و ۱۷ ام.
پاسخ:
دید ریاضی تون قابل ستایشه!
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 08:54 ق.ظ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خشونت نرم!
مث مرده ی رقصنده
پاسخ:
بله!
اما... شما؟
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 02:59 ب.ظ
سمیرا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
شایدمسیرش در ظاهر نرم باشه!
پاسخ:
شاید؟
حتما!
یکشنبه 1 اسفند‌ماه سال 1389 10:33 ب.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
از سی و یک به بعد اتفاق نمی افته... ایمان دارم
پاسخ:
ما هم به ایمان شما مومنیم!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 12:54 ق.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مومن!
ما که از خدا برگشتیم..
به مومن دین دادیم
.
.
.
حکمش چیه؟ کافرم٬ مرتد؟؟؟
جمعه 13 اسفند‌ماه سال 1389 10:35 ب.ظ
لاکو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من ۱۷ رو دوسدارم و شاید هم ۱۱
راستی مومو رو هم دوست دارم و این پستش رو
پاسخ:
ممنون لاکو جان! دل به دل راه داره! اونم شاه راه!!
پنج‌شنبه 30 آذر‌ماه سال 1391 01:17 ب.ظ
میرزا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بابا ای ول حال میکنم وقتی شعرهای باحال میخونم و با معنی
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد