X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

یگانه آشپز

"اصول بهداشتی از اولین اصول در آشپزی هستند!" همین طور که آهنگ مرد علاقه اش را زمزمه می کرد تیغ تیز را روی صورتش کشید! "همیشه باید صورتم برق بزند و  مو هایم آراسته و کوتاه باشد!" دست هایش را شست . لباس های سفیدش از تمیزی برق می زد ، کلاه سفید و پف دارش را روی سرش گذاشت و در آینه به خودش نگاه کرد و لبخند گنده ای روی لب هایش چسباند!

همیشه این کار را می کرد ... شخصا به میز مشتری ها سر می زد و گپ کوتاهی می زد! "از غذا راضی هستید؟ نوشیدنی خوب است؟ آه ، متشکرم ..." همیشه رستورانش شلوغ بود و مشتری ها ی تر و تمیز و با کلاس داشت ... خیلی هایشان را نمی شناخت ..بعضی را هم می شناخت ... اما مشتری های مورد علاقه اش ، آن هایی بودند که زیباتر از بقیه بودند ، زن یا مرد هم برایش فرق نمی کرد! با آنها بیشتر حرف می زد و سعی می کرد تا نظرشان را جلب کند ... طوری که مطمئن شود چند روز یک بار به رستورانش سر خواهند زد ! کار سختی نبود که سر آشپزی به مهارت او جای خودش را در دلشان باز کند و درخواست کند که شبی مهمان خصوصی او باشند ، آخرین مهمانی عمرشان و بی نظیر ترین وعده ی غذایی را که مخصوص ذائقه ی شخصی شان بود و یگانه آشپز ، ویژه ی ایشان ابداع و تهیه کرده بود، بچشند .

 

 " خانم عزیز! میز مخصوص شما آماده است ! این میز تنها به افتخار شما چیده شده با بهترین نوشیدنی ها و پیش غذا و شام و دسر مخصوص خودم ،  که منحصرا برای شما طراحی کرده و تدارک دیده ام ... مخلوطی از طعم های بهاری ، مانند طعم لطافت پوست شما ... مزه هایی که مانند اندام زیبای شما در نهایت تناسب و هماهنگی هستند ... مشتاقم نظر بانوی زیبایی مانند شما را بدانم ... " ، و مشتری مست می شد از این همه تمجید و تعریف و با شوق طعم های جدید یگانه آشپز عاشق پیشه و خلاق شهر را می چشید .

"خواهش می کنم بعد از غذا ، من را مورد لطف خودتان قرار دهید و نظر خود را بگویید ... "

با نوشیدن آخرین گیلاس شراب ، پلک ها سنگین می شد و خواب پلک ها را قلقلک می داد ... حالا نوبت یگانه آشپز خلاق شهر بود که مست شود و از غذایی که پیش رو خواهد داشت لذت ببرد ! 

 " طعم آدم های زیبا بهتر از طعم آدم های نازیباست! مثل طعم آدم های  مست که بهتر از طعم آدم های هوشیار است ! استیکشان عالی می شود! زیبایی ، مثل الکل ، گوشتشان را چربتر و شیرینتر می کند ... "


تاریخ ارسال: چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 ساعت 09:52 ب.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (14)
چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 09:56 ب.ظ
عبدالکوروش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پس من اگه برم توی به رستوران سالم بر میگردم
پاسخ:
زن و مرد که براش فرقی نداره!
منظورت این نیست که زیبا نیستی!...هست؟
چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 09:58 ب.ظ
استوا خاتون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آخه چرا؟ مومو جان یه رحمی به این مغز کم توان من بکن!
یعنی چی؟ اینم قتل بود؟
پاسخ:

تصدقت ... چیزی که در مغز شما زیاده توانه ... فقط روحتون لطیف!
جبران می کنم
چهارشنبه 14 اردیبهشت‌ماه سال 1390 10:10 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوا نگو تورو خدا
زن و مرد فرقی نداره؟
یادم باشه طرف ژیرمردا نرم
خطرناکننننن....
اما از اینا که بگذریم
داستان جالب و زیبا بود که سعی شده بود درش بعد حیوانی انسن نیز پرداخته بشه
بازم دمتون گرم
یا علی
پاسخ:
از کجا فهمیدی پیرمرده؟ کلک زدی رفتی تو رستورانه دیدی؟
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 12:44 ق.ظ
زویا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
جنایی نویس خوبی هستیا
پاسخ:
جنایتکار خوبی نیستم یعنی؟
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 03:03 ق.ظ
تلخ
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پس من مراقب خودم باشم!
پاسخ:
چه اعتماد به نفس خوشایندی!
اصفهان بودی دیگه؟
رستورا ن جدید افتتاح شد اونجا ، بهت توصیه می کنم یه سری بهش بزنی...
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 08:20 ق.ظ
الی پلی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
رفتی تو کار قتل های زنجیره ای!

تو این پیچ و خم های فکر تو چه ها که نمیگذره....
پاسخ:
چه ها که نمی گذره!؟

هیچی نمی گذره والا! تو رگ و پی شهره! من فقط به کی بورد میارمشون!
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 09:41 ق.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
کلا خطرناک شدی
نمیشه دور وبرت آفتابی شد
هروقت خشونتت کمتر شد خبرمان کن
پاسخ:
سلام قربان!
به ارواح خاک باغچه مون من جزئا هم خطرناک نیستم! چه برسه به کلا!!!

هم آفتابی می تونین بشین هم مهتابی هر دو مدلش عاااالیه به نظرم!
خشونت نیس که!
یه آشپزز کووووچوووولوووووووووو یه وعده غذا مهمون می کنه مهمونای خوشگلشو! باید یه جوری ازش قدردانی کنن یا نه؟!


پست بعدی یه پست پروانه ای هست!
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 11:13 ق.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مگه آدم زشتا دل ندارن؟گشنشون نمیشه؟
پاسخ:
آدم زشتا در امانن!
می تونن تشریف بیارن با خیال راحت غذاشونو میل کنن!
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 12:45 ب.ظ
محبوبه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
طعم آدم های زیبا بهتر از طعم آدم های نازیباست! لازم نیست یه سراشپز باشی تا اینو تشخیص بدی، فقط کافیه رفتار ادم ها رو با همدیگه خوب نگاه کنی...
قشنگ بود و اخرش خوب تموم شد....
پاسخ:
خیلی ممنون محبوب جان!
آره دیگه ، منم بهش می گم پایان خوش! به هر حال سر آشپز قصه یما هم گشنش می شه!
پنج‌شنبه 15 اردیبهشت‌ماه سال 1390 05:04 ب.ظ
مرجان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بابا چه داستانای باحالی مینویسی!همچین خفننا!
پاسخ:
ای ....آی ... دردم گرفت!
برا چی چوبکاری می کنی مهندس؟
جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390 12:36 ق.ظ
یک زن زیبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پس زیبایی منو با تازه ترین طعم های گلناز قاطی می کرد!
پاسخ:
سابینای عزیزم!
شما کلا از 2000 کیلومتری اونجا خم نباید رد شی! چون با زیبایی که در شنما سراغ دارم ، حتما همون روز اول سعی می کنه خورشتی دلچسب برای خودش آماده کنه!
جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390 12:40 ق.ظ
روح سرگردان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
گرسنمون کردی نصف شبی...سلام آپم...
پاسخ:
سلام!
چه عجب ... مردی با شقیقه های بزرگ! نبودنتون خیر بوده دیگه انشا علله!



مگه شما هم رژیم غذایی ویژه دارین مثه آشپز قصه ی ما؟
جمعه 16 اردیبهشت‌ماه سال 1390 12:05 ب.ظ
کیانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وا خدا ....این آشپز توو ایران؟؟؟؟
ادرسشو بده من یه سر رم پیشش
پاسخ:
اتفاقا! ... اتفاقا ... اینجا از این آشپزا ریاد داره ...
شنبه 17 اردیبهشت‌ماه سال 1390 09:02 ق.ظ
حورالعین اوجاقی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مامان چی خبره تو این رستوران

اون طرفا نری ها

راستی آدرسش رو تو روزنامه کیهان افشا کن

باشه عزیزم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد