X
تبلیغات
پیکوفایل
رایتل

مومو

با عرض پوزش به خاطر این همه غیبت!

حذف نکنین منو هااااااا!

جونم براتون بگه سرگرم مصاحبه ی مرحله دوم دکترا بودم!

فکر کنم تجربه ی بی نظیری بود!

صبح ساعت ۹:۳۰ بود مصاحبه ام! صپونه صرف کردم!!! و زدم بیرون! داشتم فکر می کردم تمام مدت که تز دکترام باید در باره چی باشه! اصلا می دونین؟ اصلا تنها مساله این بود که قراره تز دکترامون چی باشه؟ ظاهرا اینکه چه موضوعی رو برا کار انتخاب می کنیم یکی از مسایل تعیین کننده بود!

نشستم تو یه اتاق کوچولو که قبل از من چن نفر رفته بودن و رو اون صندلی کذایی مصاحبه شونده  نشسته بودن ... اتاق بوی نفس دونه دونه شونو می داد! البته اینو از بوی سیر شام دیشب مصاحبه کننده ها نفهمیدم!!! :دی از جو سنگین و نفس گیر و دم کرده ی اتاق می شد به راحتی حدس زد که چن نفری قبل ازمن اونجا قبض روح شدن! صندلی که روش نشستم هم حسابییییییییی داغ بود! معلوم بود دمای بدن همه ی محاسبه کننده ها در طی مصاحبه حسابی بالا رفته بوده!

یه اتاقی بود تو مایه های اتاق مدیر با یه میز گنده ی کنفرانس که هشت تا غول عزیز! در رشته ی تحصیلی بنده ( غول علمی منظورمه ها ... سو برداشت نکنین!) نشسته بودن دورش و زل زده بودن به من! منم که طبق معمول با نیش باز وارد اتاق شده بودم یهو گلوم خشک شد و احساس نیاز به یه پارچ آب یخ کردم که بریزم رو کله ام!

باورتون نمی شه! اما تا حالا هیچ کدوم از این غولا رو به جز یکیشون ندیده بودم! راستش رو بگم یه کم تو ذوقم خورد! آخه یعنی یک کدوشون محور تقارن نداشت صورتشون! اصلا یه حس نا میزونی داشتم ..خفن!!!! بعدم نفری یدونه از اون برگه رزومه هایی که یکی دو روز قبلش بهشون داده بودم دستشون گرفته بودن و داشتن هی اینور اونور می کردن!

پرسیدن می خوام رو چی کار کنم و منم توضیح دادم! گفتن که موضوعی که می خوای روش کار کنی خیلی گسترده است! باید ...دیتیله!!! تر باشه! و اینکه مربوط به پایان نامه ام هست یا نه و از این چیزا...

بعد یکی از استید ... و همونی که من می شناختم چهره شو ...  بهم گفت یه چیزی نوشتی تو رزومه ات که آدم فکر می کنه که می تونی انتخاب خوبی باشی... نوشتی که عاشق کشورتی ... راستش اونروز که داشتم رزومه رو پر می کردم ... فکر می کردم این جمله می تونه جمله ی خوبی باشه ... اما فکر نمی کردم اینقدر نظرشونو جلب کنه! خلاصه اینکه گفتم بله! عاشق کشورم هستم و افتخار می کنم به این احساسم!


کلی هم سوتی دادم!

راستش اصولا همه ی مصاحبه ام سوتی بود و یکی دو تا جنبه ی جدی داشت که بالا نوشتم!

بعدا میام سوتی هامم می نویسم! به شرطی که قول بدین زیاد نخندین!!!

خلاصه اینکه گذشت! به خیر یا به شر ...معلوم نیست!

از اون روز که مصاحبه دادم تا حالا هر شب خوابای عجق وجق می بینم! اگه اینا که من می بینم تعبیر بشن حسابن با کرام الکاتبینه!!!

به امید موفقیت با وجود سوتی های فراوان!

البته اساتید اگه دلشون بخواد یه چن سالی سوژه خنده داشته باشن من می تونم انتخاب مناسبی باشم براشون!!!!!

راستی

همچنان نیازمند یاری سبزتان هستیم! دعا معا هر چی بلدین فعلا یه قسمتیشو به بنده اختصاص بدین! بعدا باهاتون خشکه حساب می کنم!!!!!!

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 ساعت 06:56 ب.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (22)
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 07:49 ب.ظ
کیانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوووووووووووووووووووووووول
تا برم بخونم و بیام
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 07:58 ب.ظ
کیانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اون صندلی داغو خیلی خوب اومدییییییییییی

ایشاا... که به خاطر همون یه جمله قبولییییییییییی

سوتیم که طبیعیه... اصن نباشه یه چیزی کمه

موفق باشی عزیزم
عیدتم مبارک
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 08:39 ب.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
چند روزیه که میخوام بیام بهتون بگم چه خبره هنوز تائید نشدی تحویل نمیگیری
چیه بازم محتاج دعا شدی اومدی نوشتی؟
ایشاا... که قبولت کنن.به نظر من که قبولت میکنن تا چند سالی به سوتی های شما بخندن
بنویس ما هم بخندیم
اگه قرار باشه قبول بشی و تحویل نگیری اصلا دعا نمیکنم
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 08:44 ب.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر

موفق باشین...
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 09:14 ب.ظ
مرجان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم
آخی ایشا....که نتیجش مثبته
خیلی برات خوشحالم
راستی نتیجه ی اخلاقیش این بود که هرجا خواستیم رزومه بدیم بنویسیم عاشق کشورمون هستیم!
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 09:37 ب.ظ
سیمین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مطمئنم پاس می شی الی جان... ولی چشششششم!
من برات انرژی مثبت تپل می فرستم
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 10:14 ب.ظ
هاله بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باز کارت گیر کرد مومو جان
مومو جان من دعا می کنم اما اگه حساب کتابت به هم بخوره در جا دعام رو پس می گیرم ها
گفته باشم
پنج‌شنبه 26 خرداد‌ماه سال 1390 10:49 ب.ظ
وانیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تبریککککککککککککککککککککککککککککک
دکتر بعد از این دعات میکنم
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 12:08 ق.ظ
الهه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاااااااااااااام....
وای خدا....هروقت میخونمت یا بهت فکر میکنم یه دورنمایی از آیندهٔ خودم جلو چشمام ظاهر میشه!البته اگر به اون آینده برسم!
من مطمئنم که قبولت میکنن....ایمان دارم....خیالت راحت باشه....الهی که بهترینها برات اتفاق بیفته عزیز دلم
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 12:09 ق.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درووووووووووووووووووووووووووووووووود

مطمئنن تو بهترین گزینه برای انتخابشونی٬ هم استعداد داری٬ هم دانش و پشت کار و هم عاشق کشورتی
خیالت راحت.. من شمانت میدم که مصاحبه رو قبول شدی دکتر
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 12:35 ق.ظ
عبدالکوروش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بالاخره ظهور فرمودین خانم دکتر؟
خودتو درگیرش نکن.
هر چند خیلی حیاتی و نفسگیره
ولی
نشد هم نشد
اینهمه آدم هستن که دکتر نیستن...
البته من بدترین حالتشو گفتم.
شاید هم در کمال ناباوری قبول شدی...
هیچ دعایی نمیکنم.
کاری از هیچ دعایی بر نمیاد.
تو تلاشتو کردی.
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 11:55 ق.ظ
رابی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام سلام موموی من.. چه قبولت کنن چه نکنن مهم اینه که تو می دونی می تونی.. البته من به همون استادی که گفتی تقارن نداشت و نمی شد تحملش کرد تو همون مدت، ایمان دارم که قبولت می کنه... ولی یه لحظه تصور کن قبول شدی... باز می برمت بیرون از شوک در بیای(زودتر پاشو بیا، نمی گی دلمون تنگ شد؟؟؟؟؟)
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 01:19 ب.ظ
سرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خوب بود... حتما قبولی
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 07:46 ب.ظ
دلارام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به به خانم دکتر . عجب پروسه ای بوده ها ! مومو جان شما الان خودتو فارغ التحصیل نصور کن خیلی هم دلشون بخواد که مملکت همچین دکتری داشته باشه . موفق باشی عزیزم
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 10:16 ب.ظ
.
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بسم الله
سلام
ان شاالله که هرچی صلاحه همون بشه.
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 10:25 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوب مثل اینکه امروز هم من دیر رسیدم
ایول
جاتون خالی امروز من هم امتحان ورودی داشتم
می گما بالاخره ظهور کردینا...
راستی من خیلی دعا کردم
باید بیشتر به من پول بدی هااااا
اینم دعا می کنیم اما قولت یادت نره
والا بعدش میریم پس میگیریم یهو میان بهت میگن اااا اشتباهی اسمه شمارو زدن
ایشالا این مرحله هم قبول می شی
فقط با ماشینت رد شدی یه بوق واسه ما بزن
بازم دمتون گرم
یا علی
جمعه 27 خرداد‌ماه سال 1390 11:36 ب.ظ
کاربی مازول!!!
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بابا دکی... دکتر... آینده ساز...
شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 09:59 ق.ظ
فرزانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
امیدوارم که این عشق به وطن تاثیری هم در نظر اونها داشته باشه!!
موفق باشی دکتر جون
شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 03:23 ب.ظ
لبخند خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام. من خیلی وقته وبلاگت رو میخونم. نوشته هات رو دوست دارم. امیدوارم اگر دکتری خوندن خیر و صلاحت باشه مصاحبه هم قبول بشی.
شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 03:59 ب.ظ
استوا خاتون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خانوم دکتر! ببین دعا میکنم به حق همین وقت عزیز قبول شی ایشااااالا . بیام شیرنی مطبتو بخورم ماااادر!
.
.
.
اما در مجموع این سوتی زمان مصاحبه خیلی چیز ناجوریه من که تا مدت ها تو ذهنم مونده هنوز سوتیای خودمو!!!
شنبه 28 خرداد‌ماه سال 1390 11:31 ب.ظ
کاتیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوکیه...مطمئنا...
یکشنبه 29 خرداد‌ماه سال 1390 11:49 ق.ظ
بهزاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
استاد! دکترا حق مسلم شماست.کی بهتر از شما؟! ایشالا که موفق باشین.
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد