X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

مادر شدن

وقتی به دست و پاهای کوچولوش نیگا می کنم که هنوز پوستش صاف و کشیده نشده...

وقتی موقع شیر دادن بهش هزار بار فک می کنم که چطوری باید این کارو انجام بدم تا راحت تر باشه...

وقتی موقع شیر خوردن اخم می کنه بهم و چنگم می زنه...

وقتی موقع شیر خوردن چرت می زنه و مک الکی می زنه تا زمینش نذارم!

وقتی می خنده با فرشته ها! 

وقتی تو خواب صورتش یه لحظه می خنده و یه لحظه گریه می کنه... 

وقتی

وقتی

وقتی به دنیا اومد... پرستار اوردش که ببوسمش. هیچی از صورتش نمی دیدم! یه دهن بزرگ بود که کل صورتش رو پوشونده بود و داشت جیغ بنفش می زد! تکنسین اتاق عمل گفت از امشب باید هایده گوش بدی! پرستار گیر داده بود که ببوس کوچولو رو! گفتم این کوچولو که همش دهنه! کجاشو ببوسم؟ بعد پرستار برش گردوند و یه کوچولو از لپش رو که قابل دسترس بود چسبوند به صورتم! حس می کردم زیادی خستم که پوست لطیف دخترکم به صورتم بخوره! دلم براش سوخت... حقش بود مادرش سرحالتر باشه... زیادی خسته بودم واقعا سرم داشت از درد می ترکید... دکتر گفت از استرسه زیاده... آروم باش.  تا صورت دخترم خورد به صورتم کمی آروم شدم گریه ی دخترم هم آروم شد! باورم نمی شد! واقعا باورم نمی شد. همه چیز انگار یه خواب بود... بدون هیچ برنامه زیری و آمادگی قبلی... 

دلم می خواست بخوابم... اما فقط تونستم چشمام رو ببندم... بعد هی به خودم می گفتم به هیچی فک نکن...بخواب...الان دخترک میاد پیشت!



دو هفته از اون روز گذشته. تو این مدت خیلی فک کردم که چجوری می تونم از اومدن دخترم بنویسم؟ اما هیچ جمله ای برای شروع گفتن تولد دخترم هم حتی راضی کننده نبود! هیچ وقت باورم نمی شد که می شه اینقدر عاشق چیزی بود! 

موجود کوچولویی که نمی تونه هیچ کاری کنه! حتی از زدن باد گلو بعد از غذا هم ناتوانه! و وقتی می خواد دشویی کنه کلی زحمت می کشه تا موفق بشه... مثه جوجه ی پرنده ها تو لونه که با نوک باز سرشونو اینور اونور می برن تا مادر پدر براشون غذا بیارن ... اینم دقیقا همونجوری دهنشو وا می کنه و دنبال غذا می گرده... اما با همه ی ناتوانیش این توانایی رو داره که 4-5 تا آدم بزرگ و دکتر مهندس مملکت رو به شدت سر کار بذاره!

شاید باور نکنید! اما هر کاری که می کنه یه پروژه جدید تو خونه ماست! وقتی می خواد آروغ بزنه رو دوش هر کی باشه فرقی نداره بقیه ی اهالی خونه (هر بار حدود 3- 4 نفر) دنبالش راه میفتن و اینقدر زل می زنن بهش تا نی نی آروغ بزنه! دقیقا به همین شدتی که گفتم!!!

داستان عوض کردن پوشک هم که خودش یه ماجرای ادونچره!

بعد از آماده کردن لوازم تعویض... مهندس فلانی آب ولرم آماده می کنه! دکتر فلانی پوشک قدیمی رو باز می کنه! مهندس پدر بچه می پره او حموم تا نور چشم رو بشوره و مهندس مامان این بیرون با پوشک تمیز مترصد بستن نی نیه! تازه اگه همه چیز خوب پیش بره و وسط کار خانوم جان دوباره خراب کاری نکنه و همه ی زندگی رو به گند نکشه!!!

غذا خوردن و حموم کردن و نق زدنای گرمی و سردی هوا و نفخ شکم هم هر کودوم داستان متفاوت و منحصر به فردن!

اکثر این کارا خسته کننده ان! به خصوص شب بیدار موندن برا شیر دان به نی نی واقعا طاقت فرساست! بعضی وقتا سر شونه ها و کتف ها و گردن به شدت از نگر داشتن طولانی  دخترم تو بغل در یک حالت تحت فشاره در حدی که می تونم گریه کنم! اما جالب اینجاست که اصلا انگار آدم توان دیگه ای داره تو این دوران! یعنی در حدی که می دونم داره ازم به عنوان پستونک استفاده می کنه و خبری از شیر خوردن نیست... اما باز طاقت میارم! عجیبه... نه؟ اگه خودم شاهدهمچین صحنه ای باشم در مورد کس دیگه بهش می گم "بذارش زمین بخوابه" ... اما حالا که خودم جای مادر بچه ام ... دلم نمیاد از دهنش سینه رو بکشم بیرون!

در حالی که از سر درد دارم می میرم دخترم گریه می کنه! وقتی بلند می شم که بهش سر بزنم وقتی از راه دور داد می زنم "جانم مامان جاااااننن!!!" یهو سردردم تموم می شه!

نصفه شبه و از بی خوابی دارم پر پر می شم! اما تا نی نی یه "اه" کوچولو می گه می پرم و نیگاش می کنم تا همه چیزش خوب باشه! 

خلاصه ی کلام این که

مادر شدن خیلی عجیبه!

خیلی

  


اینم عکس فرشته ی من.

تاریخ ارسال: سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 ساعت 07:29 ب.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (55)
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 08:14 ب.ظ
سارا(گاه نوشت های من)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلاممممم
شما مامان شدین؟!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
مبارکه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه
پاسخ:
بله سارا جان
ممنونم
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 08:14 ب.ظ
سارا(گاه نوشت های من)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خوشحال شدم
اول
پاسخ:
تبریک
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 08:36 ب.ظ
کاتیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهیی
مامانیییییییییییییی

بهت تبریک میگم
چه پست خوشگلی
چه حس خوبی
چه مامان مهربونی...
خداروشکر هر دو سالمین الهام جان

خدا رو شکر...
هزاران بار بهت تبریک میگم
ایشالا زندگیتون روز به روز به برکتش شیرین و شیرین تر شه
که میدونم همین طور هم هست.
:-)
:-*
پاسخ:
مرسی کاتی
ممنون.... سالمیم کاتی جان
ولی خدا بهمون رحم کرد
یه خطر بزرگ از بغل گوش دخترکم گذشت
یه روز کامل می نویسمش اگه خدا بخواد

ایشالا همه ی حس های خوب دنیا نصیب تو نازنین هم بشن عزیزم
ممنون
:-*
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 08:36 ب.ظ
محمد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مبارک باشه
خدا حفظش کنه
پاسخ:
ممنون محمد جان
خدا عزیزان شما رو حفظ کنه!
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 11:09 ب.ظ
دل آرام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قدم نو رسیده مبارک باشه مومو جان .
اتفاقا چند بار توی این مدت اومدم وبت تا ببینم از نی نی چه خبر دیدم هنوز خبری نذاشتی .
الان واقعا تبریک میگم و امیدوارم در کنار هم همیشه خوش باشید .
مادر شدن رو تجربه نکردم اما حتما همینقدر عجیبه ...
پاسخ:
ممنون دل آرام عزیز
واقعا غیر قابل توصیفه
یه درگیری بیست و چهار ساعته ی عاطفی روحی جسمی ... اصلا یه وضعی... آدم معتادش می شه! :دی
سه‌شنبه 11 مهر‌ماه سال 1391 11:56 ب.ظ
سرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مو مو ووووووووو جونم مبارک باشد عزیزم..
پاسخ:
مرسی سرو نازنین
خوبی؟
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391 12:10 ب.ظ
تلاش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
واییییییییییییییییییییییییی به خدا دلم آب شددد وای خدا جون مبارکهههه مبارکه عزیزم یه دنیا تبریک اسمش چی شد؟
خودت خوبی؟
یواشکی بیا بهم بگو کی و کجا و چه جوری شد ..
قدرش و بدون این روزای سخت خیلی زود می گذره..
خدا قوت من که اون اوایل شده بودم اتومات مثل یه ماشین کار می کردم اما دختر من شیرخشکی شد..
خیلی خوبه که شیرخودت و می خوره..
بازم تبریک عزیزممم
ببوسش جوجه کوچولو ناز رو..
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391 12:42 ب.ظ
کیانا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خیلی بهت تبریک میگم مومو جاااااااااااااااااااان
امیدوارم خودتو دخترک عزیزت همیشه سالمو سلامت باشین
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391 01:55 ب.ظ
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااام بر استاد، مامان مومو، قدم تازه رسیده مباااااااااااااااااااااارک
ایشالله که خدا نگهدار هردوتون باشه
چهارشنبه 12 مهر‌ماه سال 1391 07:42 ب.ظ
محبوبه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مادر بودن ترسناکه.. من در خودم نمیبینم که بتونم این همه یه موجود کوچولوی حساس رو دوست داشته باشم.. اما یه چیزی ته دلم بیداد میکنه وقتی اینا رو می خونم...
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 12:06 ق.ظ
رها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای جانم مومو جان مبارکه
الهی که سلامت باشید جفتتون
میفهمم همه رو و یاد خودم و دخترم میفتم
این داستان مشترکات زیاد داره
سختی و شیرینی همه اش با همه...
موفق باشی مامان تازه
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 01:54 ب.ظ
فاطمه شمیم یار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلامم عزیز
تبریک صمیمانه از یه مامان با احساسات مشابه رو بپذیر..
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 03:00 ب.ظ
امی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همه اینا حرفای منم بود دقیقاً حرفای من همین الان که دارم این کامنت رو می نویسم نی نی در حال خوابیدنه دیشب شب سختی داشتم مثل همه شب های گذشته پر از بیخوابی الانم خسته ام اما دلم نمیاد نی نی رو بذارم زمین و خودم بخوابم، مادری فقط عشق می خواد بدون عشق نمی شه اینهمه تحمل کرد.
بهت تبریک می گم عزیزم و برای اون کوچولوی نازنین بوسه می فرستم.
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 03:17 ب.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام...

قدمش مبارک...
مبارک باشه
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 07:58 ب.ظ
مریم شیرزاد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چقدرررررررررررررررر خوب نوشتی.عالی بود.مطمئنم روزی که دختر کوچولوتون اینارو بخونه کلی کیییییییف میکنه.جدا مادر شدن حس عجیبیه....
پنج‌شنبه 13 مهر‌ماه سال 1391 11:06 ب.ظ
yasna
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قدمش مبارکه...قدمش مبارکه...
تبریک می گم بهتون خانمی
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391 08:23 ب.ظ
yasna
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه نازه این دخی منگول ..آخییی دستاشو تو لباسش گم شده فکر کنم قایمشون کرده
خذا واستون حفظش کنه.. میشه اسمش رو بدونم؟
پاسخ:
دستاشو من می کنم تو آستینش تا یه وقت خودش رو چنگ نزنه!
اصلا طاقت نداره حتی یه ثانیه دستکش یا کلاه تو دست یا سرش باشه!
پتو رو هم که در کسری از ثانیه پرت می کنه کنار
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391 08:28 ب.ظ
بادبادک خانم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
تبریک میگم مامان بانو جان

چقدره نازه این نی نی
ازوناس که آدم میترسه بغلشون کنه بس که نازن
مبارکتون باشه ...

اسم هم براش انتخاب کنید دیگه ...
پاسخ:
ممنون عزیزم
لطف داری
راستش خودم هم می ترسم بغلش کنم
درباره ی اسم با آقای پدر به توافق نمی رسم
فکر کنم آخرش هم مجبورم که عقب نشینی کنم
اینجوریه دیگه
جمعه 14 مهر‌ماه سال 1391 11:52 ب.ظ
هاله بانو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مومو جان
قدم نو رسیده مبارک ...
چقدر مامانیه ... خدا بهت ببخشه ...
پاسخ:
ممنون هاله جان

لطف داری
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 12:09 ق.ظ
بابک اسحاقی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهی قربونش برم
عین فرشته ها خوابیده
ایشالا عروسیش بیایم برقصیم
پاسخ:
ایشالا!

دعوت کنیم میاید دیگه؟ :دی
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 12:28 ق.ظ
سایلنت
امتیاز: 0 0
لینک نظر
تبریک می گم..
خیلی قشنگ نوشتی.
خیلی نازه خدا برات نگهش داره
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 03:04 ق.ظ
ثنا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ماشاا...
مادر شدن لیاقت میخاد
شما الان از گناه مبرایی
تبریک
واقعا زیباست
خدا حفظ کنه
ب منم سر بزن
شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 10:11 ق.ظ
روزگار مو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام مادر مهربون
هزار هزار بار قدم دخترکت مبارک باشه.
کاملا احساس مادرانه ات رو درک میکنم
یادمه یه روز دختر مجردی ازم پرسید: عصبی نمیشی وقتی نصف شب بیدار میشی که به بچه ات شیر بدی؟
گفتم:شاید باور نکنی .اما وقتی بیدار میشم حس عاشقی رو دارم که به معشوقش میرسه.
فکر نکنم او حرفم رو باور کرده باشه .اما مطمئنم شما باور میکنید.













شنبه 15 مهر‌ماه سال 1391 12:25 ب.ظ
منجوق
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مموی ناقلا
چند تا پست مرموزانه ای که نوشت بودی من رو مشکوک کرده بود که نی نی داری و همه اش با خودم می گفتم مگه میشه ممو نی نی بیاره و دلش طاقت بیاره اینجا ازش ننویسه?
به هر حال مبارک باشه و قدمش پر خیروبرکت
پاسخ:
منجوق جونم!
ممو من نیستم!
اینجا هم نوشته بودم نی نی دارم!
:دی
من مومو ام
به هر حال خیلی مهم نیست
مهم اینه که من نی نی دارم
و شما هم اومدی پیشمون
مرسی از تبریکت عزیزم
یکشنبه 16 مهر‌ماه سال 1391 11:49 ب.ظ
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چرا عکس فرشته کوشولو برای ما قابل رویت نیست؟
پاسخ:
دیگه از ایم کمنتتت چشم پوشی می کنم!
یکشنبه 16 مهر‌ماه سال 1391 11:50 ب.ظ
جزیره
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ااااااااااااِ دیدم
الهیییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییییی. ماشالله،هزار ماشالله، خدا نگهدارش باشه مومو جان
چه گوگولی هم هست.
پاسخ:
مرسی جزیره ی با معرفت
بابا دمت گرم
هی اومدی به ما سر زدی
مام که استاد بی معرفتی شدیم رففففففففففففف
اما خداییش یه کم وقتم آزادتر بشه میام بیشتر پیشت


ایشالا نی نی شما :دی اومدنش رو جشن بگیریم! :-*
دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1391 07:06 ب.ظ
حمید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بالاخره اتفاق افتاد؟
باردار بودی و الان هنوز هم باری سنگین بر دوشت هست...
برات خوشحالم استاد
خیلی ها آرزوی مادر شدن دارند
مبارک باشه قدمش ان شاء الله
پاسخ:
همین بار سنگینه که نمی ذاره اسم انتخاب کنیم براش دیگه
امان از این بار سنگین!
دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1391 07:10 ب.ظ
حمید
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی اسمش رو چی گذاشتین؟
یا هنوز سر انتخاب اسم اختلاف نظر دارین؟
پاسخ:
هیچی هنوز
باورت می شه؟
دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1391 08:58 ب.ظ
نارسیس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الی واقعا قشنگ توصیف کردی حال وروزمونو

اینم وبلاگ من
پاسخ:
آره نارسیس
تازه همش نگران بودم وسطاش که یه وقت بیدار نشه
هی میرم بالا سرش نیگاش می کنم ...
اصلا یه جوری ازش سیر نمی شم
حتی چش ندارم یکی دیگه بغلش کنه!!!!!!!!! هههههههههه
وحشی شدم!
:دی
دوشنبه 17 مهر‌ماه سال 1391 09:36 ب.ظ
ماریه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام الی جوونم
کلی مبارکه امدن دخملی نازهههههه
دخملی خیلی خوشملی داری
میبوسمتون شاد شادددد
پاسخ:
مرسی ماریه جونم!
ایشالا آقا پسر نازنین شما هم زودتر به سلامتی به دنیا میاد و شیرینی شو می دی ما بخوریم! :دی :دی
سه‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1391 01:03 ق.ظ
پرنیان
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قدمش مبارک
پاسخ:
ممنون پرنیان عزیزم
خوبی؟ چن وقتیه بهت سر نزدم ببخشید.
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 02:43 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یواش یواش دارم به خودم ایمان میارم
دقیقا دو هفته پیش گفتم باید این خواهرزاده ما به دنیا اومده باشه

آبجی مبارکه
خیلی خوشحالم
خیلی
واقعا نازه
فرشته نازی هستش
خدا کنه همیشه سلامت باشه و سایه پدر و مادرش بالای سرش...
واقعا خوشحالم و نمی دونم چجوری خوشحالیمو نشون بدم
بوسش نکنید که گناهه این فرشته رو بوس کردن....
با آرزوی هرچی خوبیه برای خودتو فرشته کوچولوت
یا علی
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 02:44 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
راستی اسمش هم اعلام کنید که بدونیم اسمشو
دستتون بی بلا
یا علی
پنج‌شنبه 20 مهر‌ماه سال 1391 10:24 ب.ظ
مهری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قدم نو رسیده مبارک.
نوه ی دوست بزرگوارم بالاخره افتخار داد و اومد.

مبارکه!
جمعه 21 مهر‌ماه سال 1391 10:36 ق.ظ
رها
امتیاز: 0 0
لینک نظر
الهی بگردم زنده باشه الهی
خیلی خواستنی هستی عروسک خانوم شما ها!
جمعه 21 مهر‌ماه سال 1391 05:44 ب.ظ
تلاش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ایییی جانم چه نازههه خدا حفظش کنه براتون مامانیییی
خودت خوبی؟
می دونم این روزا حسابی گیج و کم خوابی می گذره کم کم عادت می کنی..
یکشنبه 30 مهر‌ماه سال 1391 12:39 ب.ظ
تلاش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم خوبی؟
دخمل نازمون چطوره؟
بیا بگو ببینم چه خبرا..
پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 01:27 ب.ظ
پری
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ای جانم
بوس از روی ماه هر دوتاتون
الی جان ببخش که با تاخیر بهت تبریک گفتم
کلی شاد شدم
راستی اسمش چیه؟
پنج‌شنبه 4 آبان‌ماه سال 1391 02:47 ب.ظ
ا.ز
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چوخ چوخ سویندیم ، الله الیزده اوجوزدا بویوتسون ، الله آنالی بابالی اله سین اشالا ....
شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 02:07 ق.ظ
تلاش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام عزیزم کجایی پس یه خبر از خودت بده ..
شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 08:20 ب.ظ
یک زن زیبا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مادر شدی؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟ این روزهایی که من در کما بودم چه اتفاقاتی افتاده
کاش اینقدر بهت حسودیم نمی شد ... ببوسش برای من
راستی دوباره لینکت کردم با اجازه
شنبه 27 آبان‌ماه سال 1391 10:24 ب.ظ
بهنام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خدا حفظ کنه فرشته کوچولوتون رو برای شما و شما رو برای این کوچولوی خوشگل
پنج‌شنبه 2 آذر‌ماه سال 1391 11:46 ق.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
ای بابا چرا کامنت من نیست؟
یعنی من کامنت نذاشته بودم یا منافقین خرابکاری کردن؟
چه کوچولوی نازی
خدا حفظش کنه
ایشاا... سایه تون همیشه بالای سرش باشه
راستی ما رو هم عروسی دعوت کنید تا برقصیم و شما هم بخندید
جمعه 3 آذر‌ماه سال 1391 09:19 ب.ظ
تلاش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کجایی پس خانمی؟
جمعه 3 آذر‌ماه سال 1391 11:59 ب.ظ
ارشا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
بعد از مدتها اومدم ولی مثل همیشه وبت زیباست اما نوشته هایت زیبایش را دوچندان کرده است.
امیدوارم زیبایی زندگیت هم نداوم داشته باشه.
به امید فردایی روشن.
در ضمن قدم نو رسیده مبارک. امیدوارم با ناز پدر ومادرش بزرگ بشه.
شنبه 4 آذر‌ماه سال 1391 08:15 ب.ظ
آه که اینطور !
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وااااای ! مبارکتون باشه الهام جان ! :X خدا نگهش داره براتون !
سه‌شنبه 7 آذر‌ماه سال 1391 11:45 ب.ظ
شیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خیلی جالبه من و شما یه نکته مشترک داریم
به دوشکل متفاوت
هردومون فصل جدیدی رو اغاز کردیم
شما با یه فرشته کوچولو
من با یه فرشته نر بزرگ
دوشنبه 18 دی‌ماه سال 1391 03:08 ب.ظ
بدون شرح!
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قرار نیست دیگه آپ کنید مادر خانم؟
اینم از مزایای مادر شدنه که وبلاگ نویسی در اولویت چندم قرار می گیره...
چهارشنبه 20 دی‌ماه سال 1391 08:09 ب.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خوبید ایشاا...؟
عکس جدید از کوچولو نمیزارید؟ما منتظریما
پنج‌شنبه 28 دی‌ماه سال 1391 05:41 ب.ظ
سارا(خلوت انس)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
گاه نوشت های من رو منتقل کردم به خلوت انس. این آدرس جدید منه
( تعداد کل: 55 )
   1      2   >>
صفحات
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد