X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

یه کم آروم باش...

وقتی تو رو خریدیم فکر می کردم چقدر خوشگلی! چه با نمکی ... وقتی موهای سرتو سیخ می کردی و خیلی فشن! با غرور مردونه سرتو بالا می گرفتی و یه کتی پشت میله های زرد خونه ی بیست هزار تومنیت را می رفتی و به چشای ما ، که مثل ندید بدیدا دورت جمع شده بودیم و قربون صدقه ات می رفتیم زل می زدی فک می کردم که اگه یه روز تنها بشم تو بهترین همدم می تونی باشی برام!

جالبش می دونی چی بود؟

اصلا محل به مردای خونه نمی ذاشتی... سوگلی هات زنای خونه بودن که وقتی حرف می زدن تو هم باهاشون حرف می زدی!!

وقتی باهات حرف میزدم اونروزا ، فک می کردم می فهمی چی میگم... گاهی روتو می کردی اونور و عشوه میومدی ... یعنی حوصله منو نداشتی... اونوقت با یه ذره پلو 4 تا کشمش ... یه کم بیسکویت ... زودی مهربون می شدی! تازه ... تا من نمی خوردم از غذاهایی که برات میاوردم لب نمی زدی!! انگاری قهوه ی قجری باشن! اول باید من می چشیدمشون تا همایونی شما از سلامت غذا مطمئن بشه! اونوقت می چشیدی و اگه خوشت میومد و سیر می شدی به علامت تشکر یه دوری میزدی تو خونه ات و یه کم آواز می خوندی!

تازه... اینقد قشنگ حموم می کردی که باهات میومدم و همه ی چند دقیقه ی حموم کردنتو پیشت می شستم و تماشات می کردم که چجوری مثل موش آبکشیده می شدی و آویزون !!! بعد می نشستی رو مبل خونه ات و خودتو خشک می کردی و بعدشم یه چرتکی می زدی!

امروز ... از اون روزا زیادم نگذشته! تو هنوزم با نمکی ...هنوزم قربون صدقه ات می رن همه ...هنوزم با نمک حموم می کنی... هنوز زنا رو بیشتر از مردا دوس داری و موسیقی کلاسیک گوش می دی!! هنوز خونه ات میله های زرد داره! اما...

تو رو خدا بذار بخواااااااااااابم!... اولا فک می کردم پرنده ای! الان فهمیدم تو باغ وحشی!!!صدای همه چی از سگ و گربه و کلاغ در میاری ... اما دریغ از یه سوت بلبلی! اینقد جیغ نزن سر صبحی خواهش می کنم!!!!





نه خیر! نمی ذاره بخواااااااااابم! 


تاریخ ارسال: دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:50 ق.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (21)
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 12:50 ب.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قشنگ بود...وای من اصلا دلم نمیاد یه پرنده رو تو قفس ببینم.....
پاسخ:
این بنده خدا هم اگه یه کم مهربون تر باشه میاد بیرون!
ولی اعصاب نداره ... :دی!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 01:38 ب.ظ
مکتوب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
آلن جان بی اجازه لینکت کردم .
پاسخ:
مکتوب عزیز!
سو تفاهم شده! من آلن نیستم! :دی!
اما بابت لینک خیلی خیلی ممنونم!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 02:09 ب.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خیلی قشنگ نوشتی
عالی حست رو بیان کردی
الان دارم با اون پرنده حرف میزنم:عمو بزار استاد بخوابه یه دفعه دیدی عصبانی شد آزادت کرد اونوقت از کجا چیزی گیر میاری میخوری؟؟؟
پاسخ:
ممنون مهندس تمدن!
پیغامتون رو رسوندم به میلو خان!


اگه گوش بده!
الان داره دقیقا صدای قورباغه در میاره!!! کلا به هیچ صراطی مستقیم نیس!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 02:24 ب.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

همه چی رو آخر انداختی گردن اون حیوونکی استاد... استاد شخصیت میناتون منو کشته.... استاد عشوه های و دلبریاش منو کشته... استادددددد استادیتون در نگارش منو کشته... استاد شخصیت آنیماتون منو کشته.. استاد..
پاسخ:
همه چیو؟
.... نه!
معلومه که نه!

شما که می دونی! :دی یه قسمتاییش تقصیر انگلیساست!!!!

مینامون خیلی با شخصیته جدن ! عشوه هاشم مثل شخصیتشه ، عشوه های با تشخص!! یه کم ... بفهمی نفهمی کلاغیه!!!!

شاگرد شماییم تو فن نگارش! چوبکاری نفرمایید استاد!!
.
.
استاااد!.. :دی...
نفهمیدم کی بود این استاد رو یاد داد به شما استاد! تا ساله دیگه استاد دیگه نیستم استاد! شاگردی می کنم استاد! تا ببینیم تو امتحان دکتری چه گلی به سر مملکت می زنیم! با این نونامووون!!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 04:21 ب.ظ
مجتبی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خب از دور که مشخص نیست چیه!!!!!
یک توضیحی چیزی میدادید بدونیم این آقا چی هست!
پاسخ:
مرغ میناست!
اسمشم میلوئه!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 04:28 ب.ظ
مهتاب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پاسخ:
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 04:32 ب.ظ
مهتاب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
می گم راستی این قفسرو گرون نخریدین!!!
پاسخ:
نمی دونم والله!
مضنه اش دستم نبود!

کلا زیاد تو موود حسابگرانه نیستم! بیشتر تو موود اینم که به هر قیمتی شده کاری که می خوام رو انجام بدم!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 04:52 ب.ظ
سرو
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هیچ وقت از ژرنده جماعت خوشم نمیومده
پاسخ:
واقعا؟
چرا؟
با مزه ان که!
ایقد خوووبن!
نمی ذارن بخوابی راحت دو دیقه!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 05:17 ب.ظ
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
حالا یه دونه مینا دارید ها ، چه بگیر و ببندی راه انداختی استاد ! یه آمار از پرنده های خونم بدم حالت گرفته بشه :

دو فقره مینا ( به اسم های مینا و تینا )

دو فقره مرغ عشق ( بی بی و مشتی)

چهار فقره کبک ( کوکب ، کامران ، کامبیز ، کبری )

حال میکنی . اینا عشق های یه جوون بدبختی مثل من اند . عاشق سر و صداشونم . البته بعضی اوقات اعصاب نمیذارن واسم !
پاسخ:
الو!
پرنده فروشی وجدان آگاه و بیدار؟ :دی!

این مینا هاتونو چجوری صبا ساکت می کنین؟
راستی!!!
کبکا رو چطوری نگه می داری تو خونه فرزندم؟
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 07:20 ب.ظ
کرگدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
رسم زندگی همینه موموی عزیز ... همه چی اولش قشنگ و دلبر و محشره ولی به مرور دل آدمو میزنه چون اصولن طراحی و آرگونومی و معماری دل آدم این شکلیه !
پاسخ:
بسیار خوش تشریف آوردین شهریار!
منت گذاشتین!

دل ما که دل نیست! از جنس آب و گل نیست! گرفتاریم شهریار از دستش!
معلوم نیست اون موقع که خدا این ارگونومی که شما می فرمایید رو توزیع می کردن... ما تو صف کوپن چی بودیم!!!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 07:58 ب.ظ
بهنام
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد موموی عزیییییییییز...
خوبید خیلی وقت بود افتخار اومدن به اینجا نصیبم نشده بود نمیدونم چرا؟؟؟؟
من قبلآ یه مرغ مینا داشتم که البته فکر کنم چون جنسش مونث بود از من بیشتر از همه خوشش میومد!!!! هروقت منو میدید جیغ و داد و فریاد و خلاصه نمیدونید چه کولی بازی هایی در میاورد البته این موضوع که میگم واسه 10 سال پیش شایدم بیشتره!!! یادش به خیر...
پاسخ:
پس اعتراف کردی که بهم سر نزدی!! همه چی تو دادگاه بر علیه شما استفاده می شه!!!!
خوشحالم که یاد یه خاطره ی کولیانه افتادین با این پسته! هراه با جیغ های بنفش مینا!
دوشنبه 2 اسفند‌ماه سال 1389 10:14 ب.ظ
آدم برفی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وااااااااااییییییییییییییی تیکه ی آخرش باحال بود

ما یکی تو خونه داریم که سر و صداش بیشتره! خواب و استراحت رو ازمون گرفته! اونم اینه:

www.hoomana.blogfa.com
پاسخ:
چه مینای خوشگلیییییییییییییییی!

تا باشه از سر و صداهای مینای شما باشه برفی جان!
سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 01:54 ق.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
منو یاد قناری کوچکم که خودم از یک هفتگی با مشقت بزرگش کردمو بعد...
بعد مرد...
پاسخ:
خدا بیامرزدش!
سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 03:03 ق.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هر چی خاک اونه بقای عمر مینای شما باشه
پاسخ:
ممنون!
سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 02:10 ب.ظ
مامانگار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
..یه پارچه بنداز روی قفس اش...ساکت میشه مو مو جان...
...حیوونداری..همه رقمش سختتتتتتتتته !!..
...قرررررربانت..
پاسخ:
شب مصنوعی براش تولید کنم یعنی دیگه!
سه‌شنبه 3 اسفند‌ماه سال 1389 10:31 ب.ظ
هیس
امتیاز: 0 0
لینک نظر
مرغ عشق داشتم
هر صدایی که می آمد شروع به خواندن میکردند
با همان تکنیک ملافه و پارچه صدایشان قطع میشد
آخرین مرغ عشقم که پر زد قول دادم دیگر پرنده نداشته باشم

سلام
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 11:09 ق.ظ
فرزانه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
من که کلا میونه خوبی با حیوون جماعت ندارم حالا از هر نوعی که میخواد باشه! ولی اون گلدون های پشت پنجره به نظرم باحال ترن. نه سر و صدا دارن و نه اذیت و آزاری. تازه کلی هم به آدم انرژی میدن. اون پرنده رو آزادش کن بره بجاش یه گلدون بزار!!!!!!!! (آیکون فرار از دست انجمن دوستداران حیوانات)
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 11:22 ق.ظ
نینا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
چه زیبا توصیف کردین
با همه پر سر و صداییش میتونه آرامشی داشته باشه
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 02:19 ب.ظ
دختری که حرفهایش را نمیخورد
امتیاز: 0 0
لینک نظر
اوخیییییییی دلت میاد مومو جونم؟؟؟ خب خمشل میخونه گلم......اوووووووووووووووم
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 06:23 ب.ظ
سارا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام!
چه قدر زیبا بود! چه قدر خوشگلن! حیف که صداشون گوش خراشه!
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 07:27 ب.ظ
خاتون
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای مومو جان باید بیای میناهای اینجارو ببینی!
اینجا پرنده نرمالش میناست و هر صدایی بگی درمیارن. کله سحر صدای مرغ و خروس و میمون!!!! فک کن؟ حتی صدای میمون
تازه بامزه تر اینکه دایی من هم یه مینا داشت بعد صدای بوق اشغال تلفن درمیاورد!!! کلا موجود عجیبیه!!
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد