X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

از من نترس

جای تو می گذارم خودم را!

سختت نیست؟

وقتی به من می گویی حرف نزن و غم هایت را بازگو نکن؟

اگر من چیزی نگویم ، از کجا می فهمی کجای کارت اشتباه بوده و چه کاری را نباید می کردی تا دل من را نشکنی ؟

شاید احساس ناتوانی می کنی و فکر می کنی از پس حل کردن هیچ چیز بر نمی آیی و به همین خاطر نمی گذاری من حتی زمزمه کنم! شاید واقعا مشکل من اینقدر ها هم بزرگ نباشد!

شاید اگر بگذاری حرفم را بزنم...زود ...خیلی زود... همه چیز بهتر شود و دنیا به روی من و تو لبخند بزند!!!

از من نترس!

من از همین خاکم... همین جا کنار تو در همین کوچه های خاکی بازی کرده ام... با هم از دوچرخه زمین خوردیم! با هم روی سرسره هایی که زیرشان فقط قلوه سنگ بود سر خوردیم و زانو هایمان زخم شد ، شاید همان روز ها بود که خاک کوچه پس کوچه های شهرمان از همین زخم ها وارد خونمان شد!! روی زمین های بازی پارک سر کوچه که پر از شن بود و نمی گذاشت کمی سرعت بگیریم موقع دویدن ، دویدیم و گرگم به هوا بازی کردیم!

شاید یادت رفته باشد! اما من یادم هست... بچه که بودم گاهی موشک خانه ی همسایه ی مان را ویران می کرد و من می ترسیدم ساعت های درسیِ پناهگاه و آب قند هم زدنم برای معلم کلاس اولم که نیمه جان به دیوار تکیه داده بود هنوز جلوی چشمم است! هم کلاسی کناری من از روزی برایم تعریف می کرد که خانه اش در خرمشهر با خاک یکسان شده بود و شعر "یه توپ دارم قلقلیه ..." را برایم می خواند! اما آخر شعرش بابا نداشت که به او عیدی بدهد! یه توپ قلقلیه ساده ... از این ده تومنی ها که 2-3 لایه اش می کردیم تا فوتبال بازی کنیم !!!

یادت هست؟ روی نیمکت می نشستیم و موقع امتحان همکلاسی وسطی ، من یا تو فرقی نداشت ، روی زمین زانو می زدیم و املا می نوشتیم؟ یادت هست تو یا من خسته می شدیم و جایمان را عوض می کردیم تا پاهای خواب رفته ی مان بیدار شود؟ یادت هست از روی دست من می نوشتی و غلط هایت املایت را اصلاح می کردی؟ من همانم! غلط های امتحان زندگیت را از روی دست من پیدا کن و اصلاح کن!!

از من نترس!

حرف های من برای همین خاک است که از زخم سر زانویم وارد خونم شده... همین خاک که هنوز ویرانی آشوب و جنگ در شهر هایش دیده می شود...

شاید اگر بگذاری حرف بزنم... بزنیم ... همه چیز بهتر شود...

لطفا به من گوش بده... من را، دست نوشته هایم را ، پاک نکن! بگذار با هم بسازیم... شاید نقطه ی مشترک من و تو جایی بین حرف هایمان پیدا شود... مهربان باشیم با خاکمان و نیمکت را بر گردانیم به کلاس ...روی صندلی های تک نفره ی دسته دار نشستن لذتی ندارد...باور کن!




این پست بنا به در خواست آقای روح پیچیده ی پر مخمصه گذاشته شده!

با یک پیام ساده!.... ف..ی...ل...ت...ر...ی...ن...گ؟...چرا؟!!

شما هم بنویسید! اگر خواستید!! حرف را باید زد! مومو گوش است برای شنیدن! اما باید بعضی حرفها را زد تا زخم هایشان مضمن نشود...تا ،  مثل تاولی نباشد که بترکد و پوست لطیف بدن هایمان را بشکافد و خون و چرک و سیاهی بیرون بریزد!



تاریخ ارسال: چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 ساعت 11:17 ب.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (16)
چهارشنبه 4 اسفند‌ماه سال 1389 11:24 ب.ظ
کرگدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ولی من مطمئنم هر کدوم از ماها اگه یه سرویس ارائه دهنده وبلاگ داشتیم قطعن خیلی چیزا رو سانسور می کردیم ! ... هر آدمی یه سانسورچی توو وجودش داره ... این ناگزیره بنظرم ... مشکل وختیه که افراط میشه ...
پاسخ:
بله شهریار !
فرمایش شما متینه!
سرویس بلاگ اسکی هم که عاااالیه! اگه نه شما اینجا نبودین!
منم اون بخش افراطی رو عرض کردم!
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 06:38 ق.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
افراط و تفریط داره تمومه زندگیمونو پر می کنه...
فکرتو زیبا چرخوندی برای این مطلب...
بسیار زیبا بود به خصوص یادآوری گذشته ها...
پاسخ:
مرسی!
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 07:39 ق.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
خیلی قشنگ نوشتی
فکر کردم داری خاطرات کودکی من رو مینویسی
خاطرات افرادی که تو یه دوران زندگی کردن چقدر شبیه همدیگه ست
گذشته از فیلترینگ که کار بدیه
ما خودمون هم گاهی تحمل شنیدن خرف مخالف خودمون رو نداریم
با یه انتقاد کوچیک تو کامنتها قاطی میکنیم
پس باید از خودمون شروع کنیم
پاسخ:
واقعیت اینه که هیچ دو نفری شبیه هم نیستن و نباید هم باشن! اگه همه مثل هم فکر می کردیم یه کم لوس می شد زندگی!
من که مال اون موقیم که پاسخ نامه کنکور روی لوح گلین بود که!!!! شما ماشالله جوونی مهندس!
راستی..
به شما نمیاد با انتقاد قاطی کنین!! اونم انتقاد کوچیک تو کامنت ها!! حالا شاید به من بیاد! پس شروع می کنیم به اصلاحات!!
...اگه نقدی چیزی دارین بگین! قول می دم قاطی نکنم!
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 10:11 ق.ظ
کورش تمدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام استاد
خودت گفتی انتقاد کن
به نظرم این وبلاگ اصلاح نمیشه
به نظرم کلا ببندش اینجوری هم خودت راحت میشی
هم من به قلمتون حسودیم نمیشه و کمتر حرص میخورم
لنگه کفش رو پرت نکن من رفتم
راستی کی گفته من قاطی نمیکنم؟پانشی بیایی تو وبلاگم انتقاد کنیا
تو وبلاگ من همه آزادن فقط یه خط قرمز داریم اونم اینه که به مطالب من انتقاد نشه اگه این رو رعایت کنید همه با خوبی و خوشی در کنار هم هستیم
پاسخ:
بله!
انتقاد کن مهندس!
کجای وبلاگ اصلاح نمی شه؟
نگرفتم!!!
راستی... روزرت مبارک! همیشه هندسه دان باشی مهندس٬
چوبکاری نفرمایید ! بنده به قلم شما حسودیم نشه شما به قلم من حسودیتون نمی شه!
بنده که جرات انتقاد ندارم!!!
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 11:18 ق.ظ
اقدس خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
یه متنه شاید کوچیم باشه ...اما یه زندگی رو توش گفتی .. . ازبچگی ها و اون چیزی که بزرگی می نامیمش !!! و خواهش ها ...
دوسش دارم
پاسخ:
مرسییییی خاتونم!
ممنون
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 11:21 ق.ظ
اقدس خانوم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کوچیم مترادف کوچیک شده تازگی ها
پاسخ:
قبلا هم بووود!
پنج‌شنبه 5 اسفند‌ماه سال 1389 05:20 ب.ظ
بهروز(مخاطب خاموش)
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دست گلت درد نکنه استاد.....
عالی بود.....
رک بگم...من بهشون ایمیل نمی زنم.....چون هیچوقت حاضر نیستم با دشمنم کنار بیام....
می گم دشمن...اره...کسی که به عقیده من احتراو نذاره...دشمن منه...حتی اگه.....
پاسخ:
چه خشن!!!
حتی اگه چی؟
جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 04:53 ق.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دروووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووود

این بهروز با کی دشمن خونی شده؟ اقا بیایین منو بزنین اما صلح کنین٬ به قول کلاه قرمزی: عشششق صفااا محببت...
.
.
.
مث همیشه طیبا٬ صریح٬ ساده اما پر اط حس زندگی..

ممنون استاد آنیما
پاسخ:
درووووووووووووووووود
با عموی عمومی ما دیگه!
عموفیلی!

ممنون پاییزجان....پاییز بلند!
به حس زندگی و عشق تو نوشته های شما که نمی رسه!



جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 12:38 ب.ظ
کاتیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
به نظرت این فیلی این قدره شعور داره که بتونه بفهمه نوشته‌ی به این قشنگی خطاب به اون نوشته شده ؟
گمان نکنم...
احتمالا الان خیال میکنه تو یک عاشقانه نوشتی و در جا سرکوب و منکوب میکنت...

قشنگ بود.
راستی من از گوگل میخونمت همچنان.
پاسخ:
فرض کردم که همکلاسی بودیم و چون آموزش یکسان داشتیم می فهمه!
شاید درپیت باشه فرضم!
تیریست در تاریکی
منم می خونمت کاتی جان!
جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 02:20 ب.ظ
یه موموی دیگه
امتیاز: 0 0
لینک نظر
معنی های مومو رو خواندم... البته کمی می دونستم اما ... منم هیچ کدوم ازاونا نیستم... حتی نه شبیهشون...
فک کنم که ... من همیشه حرفم رو زدم... خیلی ها رو ناراحت کردم ... بعضی جاها خودم رو...
پشیمون نیستم اما الان مثل قبل هام دیگه رفتار نمی کنم... به نظرم بهتره که نباشه
پاسخ:
سلام یه موموی دیگه!
خوبی؟

پس بزرگ شدی مومو!
جمعه 6 اسفند‌ماه سال 1389 11:22 ب.ظ
سیمین
امتیاز: 0 0
لینک نظر
همه چیز از وقتی شروع شد که نیمکتهایمان را با صندلیهای تکنفره عوض کردیم...
پاسخ:
تو هم معتقدی بهش؟
شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 12:14 ب.ظ
نادر بگلو - خواب های یک آدم بیدار
امتیاز: 0 0
لینک نظر
هی . خوب داری مینویسی . مرسی . پست های این صفحه رو خوندم . زیبا بود . در ضمن معلومه پرکاری . خوشحالم برات .
پاسخ:
ممنون سر زدی!
خاطره ی روز برفی چقدر سفیده!!!
شنبه 7 اسفند‌ماه سال 1389 02:38 ب.ظ
سپیده
امتیاز: 0 0
لینک نظر
باید گفت... باید دهان بود برای گفتن

باید شنید... باید گوش بود برای شنیدن

ولی این روزهای من حرفا تلخ تر از همیشه شده!
مغزم توو ژیدا کردن کلمات گنگ و ضعیف...
ترجیح میدم گوش باشم تا دهان... بلکه همه چیز خوب پیش رود..

--------
شرمنده! من همیشه آدرسمو برات اشتباه گذاشته بودم!
قبلا گفته بودی چجوری بخونیم! آدرسو درست کردم
پاسخ:
مرسی
دستت طلا بانو جان!
یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 12:16 ق.ظ
مکتوب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
عالی ... زیبا ...
چقدر قشنگ از یه موضوع نوستالژیک به همچین نتیجه ای رسیدید .
راست میگی :
چرا باید از من بترسن ؟ از حرف زدنم ؟‌
میخوام ببینم تا وقتی مبصر نشده بودی برات هیچ مهم بود که من jتو دفترم چی مینویسم؟
?هی! یادت باشه مبصر شدی خدا که نشدی . زنگ آخری هم هست ... یاراتو جمع کن بیا .
پاسخ:
پس یار کشیه مهندس؟

فعلا تبریک مهندسانه ی ما رو نقدا قبول کنید! تا ببینیم کسی یار ما می شه؟
یکشنبه 8 اسفند‌ماه سال 1389 12:04 ب.ظ
م . ح . م . د
امتیاز: 0 0
لینک نظر
نمیذارن حرف بزنیم ... نمیذاررررررررررررررررررررن !

هیچ گوشی هم برای شنیدن نیست
پاسخ:
الا مومو! اما کار زیادی از دستش بر نمیاد!
جمعه 13 اسفند‌ماه سال 1389 02:58 ب.ظ
پیشی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
ممنون موموی عزیز مشکل ما اینه که هنر پذیرفتن رو گاهی اوقات به خودمونم نمی تونیم یاد بدیم
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد