X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

فکر کنم وسواس گرفتم ... از تنهایی روزی سه چهار بار خانه را جارو می کنم و وقتی راه میروم پایم را روی زمین می کشم تا بهانه ای پیدا کنم برای راه انداختن دوباره ی جارو برقی.. حتی تلفنم هم زنگ نمیزند ... گاهی مادری خواهری کسی سراغم را می گرفت ... اما شوخی که نیست عید است و همه سرشان شلوغ. من هم از لجم گوشیم را خاموش کردم ( تو که می دانی چه بلایی سرش آمده ... پس نپرس :دی دلم می شکند و داغ دلم تازه می شود) می نشینم و از پنجره ی اتاقم به پرده های پنجره های گاه و بیگاه و نامرتب خانه های روبرو .و اینور و آنور نگاه می کنم شاید کسی پرده را کنار بزند و دستی برایش تکان بدهم ... شاید هم زبانم را در بیاورم و برای دل خوشش یک کمی دهن کجی هم چاشنی کار کنم! کسی چه می داند... فعلا که فقط کمین کرده و منتظرم...

منتظر که زمان....

بگذرد.

بگذرد.

فقط مانده ام ... فکر کنم صدای تیک تاک همه ی ساعت ها زیباتر از ساعت توی قلب من است... یا شاید هم داستان تکراری مرغ همسایه است که غاز است و نقل ساعت روی دیوار ما و شما نیست... شاید هم اصلا بحث مقایسه ی با کسی نیست... شاید فقط صدایی که از ساعت قلبم می آید زنگ همیشگی را ندارد و صدایش توی گوشم نمی پیچد و لبهایم را به خنده باز نمی کند...

نمی دانم این ظرف روغن را کجا گذاشتم... بعد از خانه تکانی انگار همه ی خانه را در خواب از نو چیده ام... هیچ جا و هیچ چیز آشنا نیست... با کمی روغن ابزار ... خرجش شل کردن پیچ ها و چکاندن چند قطره روغن است تا دوباره همان صدایی که دوست دارم دوباره بلند شود و من باز بخندم...


می دانید؟

از اینکه دلم می خواهد زودتر زمان بگذرد می ترسم!

یعنی خیلی بد است آدم بخواهد زودتر پیر شود؟


ممنونم که خواندید

ممنونم...مثل همیشه!

تاریخ ارسال: یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 05:20 ب.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (11)
یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 05:54 ب.ظ
عبدالکوروش
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش می شد
کاش می توانستم می توانستم
پرواز کنم
بیایم و از پنجره ای برایت دست تکان دهم
در چینش اعصاب خرد کن وسایل
به خنده بیندازمت
و عقربه های ساعت دلت را
به زور هم که شده
وادار کنم
آهنگ همیشگی شان را
عاشقانه تر
و زیباتر بنوازند.
بدون تو
فرشته ی عشق و زیبایی
جهان بیرون از خانه ات هم سوت و کور است.
آن پنجره های گاه و بیگاه نامرتب
پشت خویش هیچ کسی ندارند
که سر بکشد و لبخندی بزند
به این جهان احمقانه و جدی...
پاسخ:
چوب کاری تا چه حد؟
فرشته عشق و زیبایی شما هایین...
جهان همه جا هم بی من هیچ فرقی نمی کنه... همه مثه منن شاید حتی بهتر از منن...
عبدو... جهان احمقانه هس.. اما جدی نیس... یه جورایی غمگینه یه جورایی مسخره اس... ولی قطعا جدی نیس... منم سخ نمی گیرمش... فعلا یه کم بش می خندم یه کم باش گریه می کنم...
تا ببینیم بعدا چی می شه!
منتظرم!
کمین کردم یه گوشه...
مثه یه ببر...
ببین حالا!
یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 06:24 ب.ظ
علیرضا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
کاش دستم به دلت می رسید و با لاک غلط گیر واژه غمگینی و از دایره المعارف دلت محو می کردم
پاسخ:
بعضی از حسا واژه ندارن!
غمم مثه اون حساست... الکی اسم غم رو روش گذاشتن دلمون خوش شه ... به خیلی حسا می گیم غم!!!
چه بسا خیلی هاشون اسمشون غم نباشه علی!


خوشبختیت .. آرزومه
یکشنبه 7 فروردین‌ماه سال 1390 08:50 ب.ظ
سوخته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دلخون تر از آن بلبل نالان نتوان یافت
جز ساغر بشکسته به دوران نتوان یافت
هرگز مخور ای جان غم آن لعل گهر بار
با عشق به جزء، آتش هجران نتوان یافت
پاسخ:
مرسی از شعر قشنگنت... بازم بیا!
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 12:35 ق.ظ
وانیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
دلم پنجره میخواهد با زبانی دراز تا به همه ی دنیا نشانش دهم!
پاسخ:
ممممممممممم
من یه پنجره دارم!
نه... دو تا! .... زبونم دارم... اما به حد کافی دراز نیس همه دنیا ببیننش!
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 02:38 ق.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
دوست دارم سه نقطه برایت بگذارم...
یک نقطه برای پایان غمهایت...
یک نقطه برای پایان تنهایی هایت...
و یک نقطه برای جابه جاییه وسایل خانه...
شاید گاه خاک خوردنشان دلنشین تر باشد..
پاسخ:
پس چرا نذاشتی؟
...
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 08:42 ق.ظ
میکائیل
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام
نمیدونم حس میکنم باید زودتر میومدم
هرچند از خودتم خبری نیست این روزها.....
پاسخ:
منم از خودم خبر ندارم!
دیدینم بهم بگین یه سری بزنم به خودم! دلم تنگ شده برام!
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 12:50 ب.ظ
کاتیا
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وای الهام جان
سلام
خود پستت یک طرف که خودت میدونی زبان منم هست و باهاش درگیرم ولی...
این کمنتهات هم یک طرف...
هر کدوم یک شاعرانه و عاشقانه ی دوستانه و زیباند.
امیر و علیرضا و عبدالکورش.
عالی...

نمیدونم...
من حتی نمیتونم تصور کنم پیری چه طوره...
بدبختی اینه که زودتر از اینی که انتظارش رو داریم اسیرش میشیم.
مگر این که قبلش تو میانسالی و جوونی بمیریم.
پس بهتره منتظرش نباشی...خودش به اندازه کافی قریب‌الوقوعه /
باور کن .
پاسخ:
کاتی... پیری خیلی عجیبه! حسش کردی می دونم! وقتی فک می کنی دیگه کاری نیست که انجام بدی ... وقتی آخر یه روز سخت با کمر درد ولو می شی روی کاناپه و رادیو گوش می دی و جدول حل می کنی و چای می خوری و ... هیچ کار دیگه ای نداری... دلت هم نمی خواد کار دیگه ای کنی!
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 05:35 ب.ظ
پاییز بلند
امتیاز: 0 0
لینک نظر
درووووووووووووووووووووووووووووووووووود

فک میکنم هرچه زودتر برگردی بهتره...
ادامه ی این شرایط نتیجه مناسبی نداره٬ بیشتر داغونت میکنه..
پاسخ:
دروووووووووووووووووووووووووووود!
کجا برگردم؟
تازه دارم میرم!

از کجا بدونم کجا برم بهتره؟

ریکسش بالاس!!!!! سوکس نشم!!! :دی
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 05:42 ب.ظ
پری چهره کاتب
امتیاز: 0 0
لینک نظر
سلام زیبا
وقایع نگاری هایت را بسیار دوست میدارم
پاسخ:
سلام زیباتر!
سر به سرم میذاری همسایه ی سابق؟ پری یوزارسیف آباد؟

منم قلمت رو دوس دارم!
دوشنبه 8 فروردین‌ماه سال 1390 07:02 ب.ظ
سوخته
امتیاز: 0 0
لینک نظر
وبلاگ نشینان همگی دست برآرید
این مرغک پر بسته رو از جا برهانید
از پنجره دل همگی سر بگشایید
الهام و از این خستگی و غم برهانید
پاسخ:
دوستان بسیج عمومی اعلام شد... بفرمایید ...
چهارشنبه 10 فروردین‌ماه سال 1390 09:27 ق.ظ
حورالعین اوجاقی
امتیاز: 0 0
لینک نظر
قشنگم چشمانت با من حرف می زند پس خودت دیگر نگو اگر کمتر تماس گرفتم برای این بود که خودت تصمیم بگیری و من در تصمیماتت دخالت نداشته باشم

و اگر قرار است رها بشی بعدا فکر نکنی کوتا هی کردی و عمری عذاب وجدان میدانم .تا از خود نگذری ا ز خود نخواهی گذشت نمی خواهم فقط اندازه ی سر سوزنی فکر کنی کوتاهی کردی اگر قرار است دست بشوئی طوری باشد که هرگز به پشت سرت نگاه نکنی میدانم درگیری .میدانم همین حالاش هم یه جورایی احساس مسئو لیت داری میدانم مثل زمین بین کشش زهره و مریخ درگیری .میدانم که میدانی زهره نوازنده ی کیهان و مریخ جنگ پیشه است و مسئو لیت زمین بی نهایت ...

عزیزم باید طوری بر گردی که بدانی به پشت سرت نگاه نخواهی کرد
میدانی همیشه دعایم برای شما این بوده که

خدای من بچه هایم هرگز تاسف گذشته را نخورند چون دیگر نمی توان جبران کرد
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد