X
تبلیغات
نماشا
رایتل

مومو

یلگی!

وقتی نگاهش می کنم با خودم می گویم که حتما خودش است! کلاهی با لبه های پهن گذاشته روی سرش و یک جور خاصی لبخند می زند... 

نگاهش می کنم ... انگار که دود سیگار چین و چرو ک های صورتش را عمیق تر کرده اما بی قیدی لذت بخشی که در دست تکان دادن و بلند بلند خندیدنش هست من را مسخ می کند! 

پیر مرد سیگاری روشن می کند و جوری می خندد که دندان های و سیبیل زردش  روی پوست آفتاب خورده اش می درخشد! 

یله داده به دیوار و هیچ با خودش و هیچ کس تعارف ندارد!

گذاشته تا یک عمر زندگی چروکش کند و روز های طولانی آفتاب صورتش را سیاه کند و دود سیگار دست پیچ لب هایش را کبود . هیچ مشکلی هم با هیچ کدام از این ها ندارد ... 

گذاشته تا این همه سال زندگی یله بدهد به دیوار روحش و زیر سایه ی قلبش آرام بگیرد و یک لیوان آب یخ هم دستش داده ...

زنده بودن ...

کیفیتی است که همه دنبالش می گردیم! و این جستجو موضوع اصلی همه ی تلاش های روز مره ی ماست... دنبال لحظاتی که در آن ها زنده تریم ...دست به هر کاری می  زنیم! 

مثل پیر مرد ...

یله می دهد و بدون فکر کردن به هیچ چیز... و بدون اینکه خودش را تعبیر وتفسیر کند و نگران تعبیر وتفسیر کسی باشد ... بلند بلند می خندد و دستش را در هوا تکان می دهد و هیچ واهمه ی ندارد از اینکه روحش در حال انجام چه کاریست با زندگیش!!! 


چرا گاهی از یلگی می ترسم؟

شما هم می ترسید؟

زنده بودن بدون یلگی محال است...نیست؟

تاریخ ارسال: شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 ساعت 02:25 ق.ظ | نویسنده: مومو | چاپ مطلب
نظرات (6)
شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 09:27 ق.ظ
کرگدن
امتیاز: 0 0
لینک نظر
انگار که دود سیگار چین و چرو ک های صورتش را عمیق تر کرده ...
توصیف محشری بود استاد ...
کللن این پست رو خیلی دوس داشتم ... دستتون درست .
پاسخ:
سلام به شهریار بلاگستان! استاد عزیز و بلا منازع عرصه ی وبلاگ نویسی!

قدم رنجه کردین ...
ممنون بابت اینکه اومدین و ممنون تر که نظر هم گذاشتین!
خوشحالم که دوست داشتین پست رو!
دستتون درست تر...
شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 10:45 ق.ظ
کیامهر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
با کرگدن موافقم مومو
این پست محشر بود
در توانایی قلم شما شکی نیست
اما این متن مال یک نویسنده حرفه ای بود گویا
موافقم
زندگی بدون یلگی محال است
حیف که من هم می ترسم
و چقدر غبطه خوردم به پیرمرد
پاسخ:
به به!
امروز آفتاب از کدوم ور در اومده؟
اینجا که گل بارون شده..
همه اساتید جمعن!
قلم خوبی که ندارم زیاد ... اهل فن شمایید. ما شاگردی می کنیم ...

منم غبطه می خورم به این یلگی...
می شه ما هم یله بدیم یه روز ؟
شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 12:08 ب.ظ
امیر
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خوب بودنشو بقیه هم گفتنو نمی خوام حرف تکراری بزنم
فقط وقتی این پست رو خوندم یاد دوستی افتادم که خیلی سیگار می کشیدو همیشه می گفت این تنها رفیقیه که باهاش سوختمو پا به پام سوخت...
بازم دمت گرم
یا علی
پاسخ:
ممنون امیر خان...
دم شما هم گرم!
حتی گرم تر از دم سیگار سوخته!
یا علی
شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 04:12 ب.ظ
آقای صفر و نیم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
http://mo-mo.blogsky.com
پاسخ:
می خونمش ... گاهی!!!
شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 04:12 ب.ظ
آقای صفر و نیم
امتیاز: 0 0
لینک نظر
پی دی اف و فایل ووردش هم هست . خواستی برات میل کنم
پاسخ:
ممنون می شم ...
یه جورایی می شه یکی از بهترین هدیه های نوروزی من...
شنبه 20 فروردین‌ماه سال 1390 07:33 ب.ظ
نیما
امتیاز: 0 0
لینک نظر
خیلی خوب بود عمه . میدونی که الکی نمیگم . همیشه اینجارو جدی خوندم . راستش بعضی وقتا بعضی بلاگها رو سرسری میگیرم اما اینکه بعدش به شما کلی صحبت میکنم در مورد پستتون باعث میشه که جدی بخونم تا خدای نکرده حرف غلطی نزنم . این یکی بدجور حالمو خوب کرد . انگاری با همون پیرمرده واستادم و سیگار میکشم و آفتاب هم داره نگامون میکنه . عالی بود عمه جان !
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
نام :
پست الکترونیک :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد